خانه آقای زو مردی ازسرزمین زو

مردی ازسرزمین زو

آقای زو قسمت اول و دوم
آقای زو قسمت اول و دوم

مردی ازسرزمین زو

اهالی زو از گذشته های دور در صلح و صفا و خوبی و خوشی روزگار می گذارند تا اینکه سر وکله mr.plastic از فرنگستان پیدا شد و تحفه اش پلاستیک بود برای اهالی زو …

خلاصه اینکه پلاستیک در زو مد روز شد و آنچنان شد که خانم ها با پلاستیک های رنگارنگ خرید جلوی یکدیگر مانور می دادند و فخر می فروختند.

پلاستیک البته خانم و آقا نمی شناخت و کم کم آنچنان شد که مردم نام خانه و ساختمان خود را با استفاده از آن و یا مشتقات آن نام گذاری کردند و به یکدیگر پز آن را می دادند مثلا شخصی نام ساختمانش را گذاشته بود “پلاسکو” …

یا از آن بدتر اینکه مردم نام فرزندشان را پلاستیک گذاشته بودند و به اختصار  آنها را ” پلاس یا پلاس دخت ” صدا می کردند و البته از اینکه نام های مد روز برای فرزندانشان انتخاب کرده بودند خوشحال بودند و مدام آن را به رخ دیگران می کشیدند؛ به عنوان نمونه مادر همین آقای زو که بعد ها به یکی از مشاهیر زو تبدیل شد در ابتدا نامش را پلاس گذاشته بود  و هر چند دقیقه یک بار جلوی جاری اش صدا می زد : پلاس جان کجایی ؛ دقیقا کجایی …

داستان پلاستیک اما همچنان ادامه داشت ؛ چنانکه حتی نام یکی از غذاهای معروف زویی را با استفاده از پلاستیک نام گذاری کردند و به آن « پلا استِیک » می گفتند و البته هنوز هم اهالی زو استیک را یک دزدی فرهنگی -غذایی از جانب استعمار گران می دانند و البته برخی همچنان به دنبال اخذ حقوق مادی و معنوی آن هستند و حتی دامنه ی این حق و حقوق را به فلافل فروشی ها هم کشانده اند …

اهالی زو و پلاستیک

به هر حال پلاستیک قصد نداشت دست از سر زویی ها بردارد و این مساله به خوبی در پلاستیک نامه ی ” ابو الذوزنقه ” پدر همین ” ذوزنقه ” شاعر معاصر زویی به خوبی نمایان است که گفته است:

” پلاستیک باشد آن طالع که داری                      که دارد همچو من چنین نگاری “

ابوالذونقه کمی بعدتر البته نامش را نیز تغییر داد و خود را ابول پلاست خواند و حتی از آن فراتر رفت و خود را از نسل پلاستیک خواند و فرزندش را ” ابن الپلاس ” نام نهاد ….

اقبال پلاستیک هر روز بالاتر رفت تا اینکه سرتاسر زو را پلاستیک فرا گرفت و تازه مردم متوجه تسخیر بدون اسحله زو شدند و این چنین بود که همه اهالی علیه این فرزند استعمار پیر شوریدند …

در این میان ابوالذوزنقه شاعر زویی نیز که سالهای پایانی عمرش را سپری می کرد با نگارش کتاب «توبه الپلاست» چنین گفت:

” غلط کردم بود از بهر امروز                    اگر گفتم پلاستیک ؛ آه و افسوس “

پلاس هم که روزگاری با کلاس ترین نام زویی به حساب می آمد حالا هم ردیف کبد یا همان جگر زلیخا شده بود و مردم به افراد بی کفایت می گفتند :” پاشو جول و پلاست جمع کن ببینم ” …

این چنین بود که آقای زو هم در یک تصمیم تاریخی نام خود را عوض کرد و شد mr.zooooo

به نظرم ما هم نیازمند به یک تصمیم تاریخی درباره جایگزینی پلاستیک باشیم …

 

نسل خورشید / سامان پارسامنش ( ابوالزو )

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − هفت =